کتاب گفتگو لیلی گلستان با احمد محمود است، اینجا سعی میکنم اونچه که از نظرم جالب اومد رو بنویسم، البته در این کتاب بیشتر به نکات فنی نگارش احمدمحمود و بررسی آثارش پرداخته شده، این ها رو نمینویسم چون نوشتن راجع به آثاری که نخواندم فقط باعث پیش داوری می شود …

خدایا کمکم کن تا با همه ی آدم هایی که در پنج وارونه ی من جا دارند، مهربان باشم…طوری مهربان باشم که هیچوقت حسرت لحظه های بر باد رفته را نخورم…هیچ چیز تلخ تر از حسرت نیست.. پینوشت: تلنگر-به یاد تئاتر پنج وارونه

برای پیروزی امروز بسیار خوشحالم و امیدوار به روزهای روشن همیشه وقتی حالت خیلی خوبه، جای خالی عزیزانت رو بیشتر از پیش احساس میکنی و من به شدت دلتنگ استاد یکدانه ام هستم…خدا پشت و پناهت… تبریک به همه ی دوستان و عزیزانم فراموش نکنیم ایران آباد به دستان تک …

“می دانم، می دانم که دیگر هیچ وقت به چیزی یا کسی بر نمی خورم که سودایی در من برانگیزد. می دانی، دل بستن به دیگری کار بزرگی است. باید توانا و با گذشت و کور بود…حتی، درست در اول کار، لحظه ای می رسد که باید از روی پرتگاهی …

بی همزبانی… استاد شجریان… به سکوت سرد زمان به خزان زرد زمان نه زمان را درد کسی نه کسی را درد زمان بهار مردمی ها طی شد زمان مهربانی طی شد آه از این دم سردیها، خدایا نه امیدی در دل من که گشاید مشکل من نه فروغ روی مهی …