شب شبیه شمایل شلاق است! هی آدم را میزند، چهره تنبیه به خودش میگیرد و بر کالبدم فرود می آید. کجاست آن فلسفه ای که از رنج شب بگوید؟ کجاست آن دخترک گیسوطلا که باده اش را در کام ما بریزد؟ پس چرا تمام نمیشود این تازیانه های اجباری؟ از …

فیلمی رمانتیک در بستری نسبتا تخیلی و فضایی برداشت: وقتی خیلی تو فکر این باشی که کجا باید باشی فرصت لذت بردن از جایی که هستی رو از دست میدی(این پیام چندبار در طول فیلم یاداوری میشه)

دور یا نزدیک راهش می توانی خواند هرچه را آغاز و پایانی است حتی هرچه را آغاز و پایان نیست زندگی راهی است از به دنیا آمدن تا مرگ شاید مرگ هم راهی است راهها را کوه ها و دره هایی هست اما هیچ نزهتگاه دشتی نیست هیچ رهرو را …

رمانی کلاسیک و رمانتیک که خوندنش آخر شب از دغدغه های روزانه  دورم کرد تجربه ی خوبی بود، دوس دارم بقیه ی رمان های کلاسیک رو هم تجربه کنم شخصیت های اصلی داستان: اسمرالدا: دختر معصوم و زیبارویی که در کودکی توسط کولی ها  ربوده می شود  و در جوانی …