گوژپشت نتردام(ویکتورهوگو)

رمانی کلاسیک و رمانتیک که خوندنش آخر شب از دغدغه های روزانه  دورم کرد

تجربه ی خوبی بود، دوس دارم بقیه ی رمان های کلاسیک رو هم تجربه کنم

شخصیت های اصلی داستان:

اسمرالدا: دختر معصوم و زیبارویی که در کودکی توسط کولی ها  ربوده می شود  و در جوانی به همراه بزش جالی نمایش اجرا می کند و روزگار می گذراند. کازیمودو، کلود فرولو و فوبوس شخصیت هایی هستند که به او علاقه مند می شوند. او را به اتهام ضربه به فوبوس زندانی می کنند.

کلودفرولو: کشیشی فرزانه که  سرپرستی کازیمودوی گوژپشت را می پذیرد و عاشق و شیدای اسمرالدا می شود، غافل از اینکه اسمرالدا دلش را پیش فوبوس هوس باز جا گذاشته است.

فوبوس: اسمرالدا را دوست داشت ولی بعد از ضربه از رقیب عشقی اش(کلودفرولو) بی خیال اسمرالدا می شود.

کازیمودو: گوژپشتی که  به اسمرالدا در جریان حوادث زندگی اش بسیار کمک می کند.

پایان داستان: پایان های متفاوتی برای این داستان اومده ولی در نسخه ای که من خوندم، در پایان داستان اسمرالدا در کشمکش با سربازها کشته می شود، کازیمودو خشمگین از این حادثه به سراغ کلودفرولو می رود زیرا او را مقصر می داند، کلود فرولو پا به فرار گذاشته است..کازیمودو نیز ناپدید می شود…

پینوشت: جریانات بیشتری در این رمان اتفاق می افتد و این نوشته صرفا یادگاری از خواندن این رمان است.

 

2 نظر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *