سرم خوش است و به بانگ بلند می گویم/ که من نسیم حیات از پیاله می جویم عبوس زهد به وجه خماز نشیند/ مرید خرقه ی دردی کشان خوش خویم شدم فسانه به سرگشتگی و ابروی دوست/ کشید در خم چوگان خویش چون گویم گرم نه پیر مغان در به …

دلم تنگه کتاب هامه، روزها و شب هایی که گذشت پر از فکر بود، پر از تجربه و مگر می شود تجربه درد نداشته باشد؟؟ولی از خدا میخوام دردها فقط و فقط متوجه خودم باشه و نه هیچ کس دیگه، نشه که وسط تجربه های من کسی برنجه، کسی درد …

تا شدم حلقه به گوش در میخانه ی عشق/ هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم خدای بزرگ به شدت نیاز دارم به نگاهت، دلم رو روشن کن پینوشت: فقط تو میتونی ولا غیر…