سرم خوش است و به بانگ بلند می گویم/ که من نسیم حیات از پیاله می جویم عبوس زهد به وجه خماز نشیند/ مرید خرقه ی دردی کشان خوش خویم شدم فسانه به سرگشتگی و ابروی دوست/ کشید در خم چوگان خویش چون گویم گرم نه پیر مغان در به …

دلم تنگه کتاب هامه، روزها و شب هایی که گذشت پر از فکر بود، پر از تجربه و مگر می شود تجربه درد نداشته باشد؟؟ولی از خدا میخوام دردها فقط و فقط متوجه خودم باشه و نه هیچ کس دیگه، نشه که وسط تجربه های من کسی برنجه، کسی درد …

تا شدم حلقه به گوش در میخانه ی عشق/ هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم خدای بزرگ به شدت نیاز دارم به نگاهت، دلم رو روشن کن پینوشت: فقط تو میتونی ولا غیر…

از بنیه خودتان نکاهید، به خواب غفلت نروید!تا جوان و نیرومند هستید، چالاک هستید، از کار خوب کوتاهی نکنید! خوشبختی وجود ندارد و نباید وجود داشته باشد. اگر زندگی یک معنی و مقصدی دارد، این معنی و مقصد خوشبختی ما نیست، بلکه چیزهای عاقلانه تر و بزرگتر است: خوبی بکنید! …

هر چی بیشتر پیش میرم حس میکنم زیبایی و لذت خیلی چیزها در نگفتنه، انگار گفتن و به رشته ی کلمه دراوردن همه چی رو کوچیک و حقیر میکنه، واقعا خیلی چیزها در کلمه نمیگنجه. به قول فریدون مشیری اگر احساس میگنجید در شعر به جز خاکستر از دفتر نمی …

کتاب دیدار نوشته ی احمد محمود شامل سه داستان است: قصه ننه امرو، دیدار و بازگشت جذاب ترین داستان این کتاب برای من داستان بازگشت بود، داستان بازگشت جوانی از تبعید که در روزهای بعد از کودتای 28 مرداد دستگیر شده و حال به سبب سابقه ای که دارد نمیتواند …

به نظرم یکی از عذاب آورترین حالت ها بی خبری از عزیزان هست، اینکه ندونی حالشون خوبه یا بد، ندونی یا نتونی که چطور باید خوشحالشون کنی، خدایا خودت کمک کن…

شب شبیه شمایل شلاق است! هی آدم را میزند، چهره تنبیه به خودش میگیرد و بر کالبدم فرود می آید. کجاست آن فلسفه ای که از رنج شب بگوید؟ کجاست آن دخترک گیسوطلا که باده اش را در کام ما بریزد؟ پس چرا تمام نمیشود این تازیانه های اجباری؟ از …

فیلمی رمانتیک در بستری نسبتا تخیلی و فضایی برداشت: وقتی خیلی تو فکر این باشی که کجا باید باشی فرصت لذت بردن از جایی که هستی رو از دست میدی(این پیام چندبار در طول فیلم یاداوری میشه)